تبليغاتX
حرفهای من

حرفهای من

نم نوشته ها

شهیدامیر سرتیپ خلبان آزاده حسین لشکری

6410 خاطرات از: امیر سرتیپ خلبان آزاده حسین لشکری

be in mosigi gosh dahid

مشاهده و دریافت کد

Proceed to Download Page

شهیدامیر سرتیپ خلبان آزاده حسین لشکری


31788.jpg
امیر سرتیپ لشگری كه با 18 سال اسارت در زندان‌های رژیم بعثی، آزاده ایرانی ، یكشنبه شب 18 مرداد 1388به دلیل عوارض ناشی از جانبازی به شهادت رسید
.

پرندگان را به دسته‌های مختلف تقسیم كرده‌اند. اما من فكر می‌كنم می‌شود همه پرندگان را به سه دسته تقسم كرد:
1
ـ پرندگانی كه بال دارند و پرواز می‌كنند.
2
ـ پرندگانی كه بال دارند و پرواز نمی‌كنند.
3
ـ پرندگانی كه بال ندارند ولی پرواز می‌كنند
پرندگان دسته اول و دوم را همه ما می‌شناسیم ولی پرندگان دسته سوم را كمتر كسی می‌شناسد
پرندگانی كه بدون بال پرواز می‌كنند! پرندگانی كه می‌خندند! پرندگانی كه گریه می‌كنند! پرندگانی كه فكر می‌كنند! پرندگانی كه می‌نویسند!
تنها پرنده‌ای كه بال ندارد ولی می‌تواند پرواز كند، انسان است...

انسان می‌تواند دو بال برای خود دست و پا كند و با آنها تا جایی پرواز كند كه پر عقاب هم در آنجا می‌ریزد، و پر فرشتگان و حتی پر جبرئیل هم در آنجا می‌سوزد. تا روی قله قاف، تا زیر سایه بال سیمرغ، تا آغوش مهربان خدا...
اگر خودش بخواهد و اگر دیگران بگذارند. اگر طوفان و باد بگذارند. اگر دام و دانه و صیاد بگذارند. اگر قفس‌ها و كركس‌ها بگذارند.
و قصه ما در این دفتر، قصه یکی از همین فرشتگان زمینی است كه بالهایشان را با آرزوی پرواز سرشته‌اند. و سرنوشت پرواز را بر صفحه سفید بالهایشان نوشته‌اند.اما هیچ کس نتوانست جلوی پرواز آنها را بگیرد

نه دیگران ، نه طوفان و باد ، نه دام و دانه و صیاد و نه حتی قفس:
امیر خلبان حسین لشکری در سال 1331 در یکی از شهرهای استان قزوین به دنیا آمد، در سال 1351 وارد نیروی هوایی و در سال 1356 با درجه ستواندومی فارغ‌التحصیل از دانشگاه خلبانی شد.با آغاز جنگ تحمیلی به خیل مدافعان کشور پیوست و پس از انجام 12 مأموریت هواپیمای وی مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفت و مجبور به ترک هواپیما شد که نهایتا در خاک دشمن به اسارت نیروی بعث عراق در آمد.

سه ماه اول دوران اسارت در سلول انفرادی بود و پس از آن در مدت 8 سال با حدود 60 نفر دیگر از همرزمان در یک سالن عمومی و دور از چشم صلیب سرخ جهانی نگهداری شد پس از پذیرش قطعنامه وی را از سایر دوستان جدا نمودند و قسمت دوران اسارت 10 سال به طور انجامید.وی پس از16 سال اسارت به نیروهای صلیب سرخ معرفی شد و دو سال بعد در 17 فروردین 1377 به خاک مقدس وطن بازگشت.

وی سرانجام پس از سالها تحمل رنج و آلام ایام اسارت، روز دوشنبه 19/5/88 در بیمارستان لاله‌ تهران به درجه‌ رفیع شهادت نائل آمد.
و نه کرکس ها  :
شهید لشکری اولین خلبان آزاده ایرانی بود که در زمان اسارت بعثی ها می خواستند قدرت تحمل شکنجه خلبانان ایرانی را با شکنجه و آزار و اذیت او محک بزنند و در نظر داشتند به هر نحو ممکن لشکری را به حرف بیاورند لذا وی را تحت انواع و اقسام شکنجه قرار دادند اما این آزاده سرافراز با توکل به خداوند و تمسک به ائمه معصومین (سلام الله علیهم(
همه سختی ها را تحمل کرد و الگویی شد برای سایر آزادگان میهن اسلامی.شهید امیر سرتیپ خلبان "حسین لشکری"، آزاده رادمردی بود که پس از آزادی و در مراسم تجلیل از وی، مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا فرمودند:

"لحظه لحظه رنج ها و صبرهای شما پیش خدای متعال ثبت و محفوظ است و پروردگار مهربان این اعمال و حسنات را در روز قیامت که انسان از همیشه نیازمندتر است، به شما باز خواهد گردانید".

وقتی بی بال پرواز کنی"وقت"دیگر اهمیت ندارد هر وقت می توانی پرواز کنی و چقدر قفس ذهن کسانی که تو را اسیر "وقت" می دانند تنگ است ای پرنده بی زمان :امیر خلبان طیبی با اشاره به اینکه شهید لشکری آخرین اسیر ایرانی بود که به میهن بازگشت گفت: صدام برای نگه داشتن امیر لشکری در عراق پیشنهادات زیادی داده بود اما این شهید بزرگوار با تحمل انواع شکنجه های روحی و جسمی مقاومت کردند و پس از 18 سال سربلند به میهن بازگشتند.
و از دوشنبه "بی زمانی" تو تا ابدیت پر کشید و ما در میان قفس هایی که شکستی به دنبال بال هایت می گردیم . چراکه برای امت سیمرغ ،بالهای سوخته تنها راه پریدن است :انس ایشان به قرآن و علاقه خاصی که به ائمه معصومین داشتند زبانزد خاص و عام بود5...امیرخلبان حسین لشکریدر مصاحبه با رسانه‌های جمعی در سال 1387 ( مقارن با سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی) گفت: اعتقادات مذهبی و مکتبی سربازان ایرانی مهمترین عامل مقاومت آنها در مقابل فشارهای باید با نوع نگرش و رفتارمان اذهان عمومی را نسبت به مسائل ایدئولوژیکی نظام روشن کنیم، لذا وقتی به اسارت دشمن درآمدیم با تاسی به سیره‌ اهل بیت(ع) و به خصوص حضرت موسی بن‌جعفر(ع(، تمسک به دین و اهداف آن و بررسی و تفکر در آن خود را از گزند ترفندهای دشمن حفظ کردیم.
مرد پرواز های بی مرز کاش ذهن ما هنوز همان آسمانی باشد که با پرواز یارانت ستاره باران شده بود کاش فراموش نکنیم که چگونه افق بودنت را صد پاره کردند و هفتاد و پنچ قسمت را به خیال خودشال کشتند اما تو با تمام قوا پروازت را به صدها مرز گمنام گسترش دادی : امیر طیبی با بیان اینکه شهید لشکری دارای 75% جانبازی بودند افزود: شهید لشکری با خوردن روزی 20 نوع دارو به خاطر جراحات دوران اسارت و جنگ زندگی سختی را از نظر جسمی سپری می کردند اما با این وجود به دلیل ایمان قوی که به خداوند داشتند همواره برای حل مشکلات مردم تلاش می کردند.
و اما این قصه‌ها قصه نیست. شعر نیست. قطعه نیست. مقاله و گزارش نیست ... نمی‌شود این حرفها را به جرم اینكه نه شعر هستند و نه قصه، در طاقچه ذهن پنهان كنیم تا غبار فراموشی روی آنها بنشیند. مگر هر حرفی باید در قالبهای قراردادی شعر و قصه بگنجد تا بشود آن را بیان كرد؟
مگر همیشه باید آسمان را در چارچوب یك پنجره ببینیم؟
مگر همه تصویرها را باید در چارچوب یك قاب تماشا كنیم؟
مگر همه تعبیرها را باید در چارچوب یك قالب بیاوریم؟
اگر حرف، حرف باشد می‌رود و قالب مناسب خودش را پیدا می‌كند. اگر حرف از تارهای صوتی گلو برخیزد، تنها پرده گوش را به لرزه در می‌آورد. اما اگر حرف از تار و پود دل برخیزد، پرده دل را هم می‌لرزاند. شاید این حرفها در قالبهای قراردادی قرار نگیرند. و شاید این حرفها در قلبهای قراردادی قرار نگیرند. اما خدا كند دست كم یكی از این حرفها در قلبهای بی‌قرار، جای بگیرد. زیرا


در خانه اگر كس است یك حرف بس است

M2.jpg

 

خلبان لشكری


گفتگویی با شهید سرلشکر خلبان آزاده حسین لشگری  :

سرتیپ خلبان حسین لشگری نخستین اسیر ایرانی دفاع مقدس و آخرین آزاده ای که به میهن بازگشت. فاصله آن اسارت و این آزادی 18 سال شد،هجده سال در زبان آسان می چرخد اما در زمان... ! این گفتگو در سال 84 انجام شد که به مناسبت شهادت این سردار رشید بازنشر می شود.
لطفا بیشتر خودتان را معرفی کنید. - حسین لشگری : سرتیپ خلبان آزاده، حسین لشگری، متولد 1331 ، ضیاءآباد از توابع قزوین.
آقای لشگری می دانم که شاید این سئوال کلیشه ای باشد ولی برای خوانندگان ما جریان اسارت خود را بگویید. - من در حال انجام سیزدهم ماموریت خود بودم، 27 شهریور 1359 که هواپیمایم در محور "زرباطیه"، در نزدیکی مهران سقوط کرد.
یعنی قبل از آغاز رسمی جنگ ایران و عراق؟
-بله و نکته جالب همین است، جنگ عراق علیه ایران، یک سری مقدمات داشت، مثل یک دعوا که اولش با اخم و تهدید و جنگ لفظی است و بعدا به دعوای فیزیکی منجر می شود، جنگ ما هم این حالت را داشت، عراق قبل از شروع رسمی جنگ در 31 شهریور 59، شروع به خرابکاری وسیع و تحریک قومیت ها و همچنین تجاوزات هوایی و حمله به پاسگاههای مرزی ایرانی کرد تا اوضاع ایران را بهم بزند، جنگ عملا از اول سال 59 شروع شده بود. از نظر نظامی ما به عنوان نیروی هوایی ایران باید نوعی "بازدارندگی" ایجاد می کردیم و در ازای حملات مداوم هوایی عراق ، پاسخی به آنها می دادیم، ماموریت من هم از این جنس بود.
هواپیمای شما چه بود؟
-من خلبان هواپیمای جنگنده F5 بودم.
موقع اسارت چند ساله بودید؟
- در آن وقت ، ستوان یکم بودم و 28 سال سن داشتم.

دقیقا ماموریت شما چه بود؟
-ماموریت من انهدام واحدهای زرهی عراق در 10 کیلومتری خاک عراق بود، این واحدهای زرهی متعلق به سپاه دوم عراق بودند که پشت مهران مستقر شده بودند و مرتب روی مهران آتشبار می ریختند، این ماموریت را داوطلبانه انجام دادم، با اینکه چنین ماموریت های حساسی را معمولا رده های بالاتر مثل سرهنگ یا سرگرد هوایی انجام می دادند اما من خیلی اصرار کردم تا توانستم اجازه این ماموریت ها را بگیرم، چون این برای من یک غرور ملی و دینی بود که بتوانم به سهم خودم جواب دشمن را بدهم.
چرا هواپیمای شما سقوط کرد؟
-هواپیما را با موشک زدند.
سرعت هواپیمای تان در موقع سقوط چقدر بود؟
-980 کیلومتر در ساعت! زنده ماندنم شبیه یک معجزه بود، چون در این سرعت و در ارتفاع هشت هزار پایی، پریدن از هواپیما تقریبا به معنای خودکشی بود، ولی وقتی دیدم هواپیما آتش گرفته، چاره ای نداشتم جز اینکه بپرم و به اصطلاح Eject کردم.
در موقع سقوط مجروح هم شدید؟
-بله، ستون فقراتم آسیب دید ضمن اینکه ضربه محکمی به پشت سرم خورد ،موقعی که به زمین خوردم، بیهوش شدم.، جالب این است که هواپیمای من روی تانکهای عراقی افتاد وو تعدادی از عراقی ها را هم کشت.
وقتی به هوش آمدید، چه اتفاقی افتاد؟
-وقتی چشم باز کردم در بیمارستان بودم، یک دکتر عراقی به انگلیسی به من گفت: تو سالم هستی ، ما با اشعه ایکس بدنت را آزمایش کردیم، فقط کوفتگی داری که ان هم خوب می شود بعد از ین بود که "باسل" آمد.
باسل که بود؟
- بازجوی من!
محور بازجویی ها چه بود و شما چه جوابی می دادید؟
-من اول سعی کردم دست پیش را بگیرم! در اولین بازجویی با دعوا و تندی به عراقی ها گفتم چرا هواپیمای مرا زدید؟ من اشتباهی وارد خاک شما شده بودم، عراقی ها با عصبانیت می گفتند با سرعت 980 کیلومتر در ساعت و با هواپیمای مسلح به بمب و موشک راه را اشتباهی آمده بودی ؟! این بود که جریان بازجویی ها عوض شد.



 

گلوی اسماعیل نهاجا در آسمان بریده شده.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 9:47  توسط رابعه   | 

این روزها



















 

 

 

 

این روزها به دنبال جایی برای تنهایی نمی گردم

 چون تنهایی ها بی آنکه بخوانی و بخواهیش خود بساط پهن کرده و در میان تمام زندگی ها ست ...

اما

این روزها

روزهایی دیگرند

متفاوت از هر روزی از روزهای آن سالها که گذشته اند و رفته اند

بعضی اشان را بدرقه کردم و بعضی ها را نه

روزها و لحظه های به تاب نشسته و رفته

درخت تنومندی که تاب به آن بسته میشد در تمام سرزمینان اکنون یا سوخته اند و یا قطع اشان کرده اند

درخت خانه ی عموی بزرگ هم فرو افتاد

سالهاست البته

اما امروز دلتنگ تاب های بسته شده و خالی از کودکانش شده ام

تابعد....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 9:31  توسط رابعه   | 

طپش قلب فرشتگان عرش نشین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 11:46  توسط رابعه   | 

سه دختر بچه شگفت*انگیز



بچه ها شخصیت جالب و عجیبی دارند، به نوعی كه گاهی اوقات حركات عجیب و غریب از خود نشان می دهند كه باورش برای خیلی ها مشكل است، گاهی اوقات آنان با وجود سن كم، دست به كارهای خارق العاده ای می زنند كه باعث تعجب میشود و انسان را تا مرحله حیرت پیش می برد درست مثل 3 بچه ای كه ما از آنان به عنوان اعجوبه یاد می كنیم، لطفا مطلب زیر را بخوانید.




«كلئوپاترا استراتان»، خواننده سه ساله
كلئوپاترا در اكتبر 2002 در مولداوی به دنیا آمد. پدر او نیز یك خواننده است. كلئوپاترا كوچكترین خواننده پردرآمد دنیا به حساب می آید. او در سال 2006 آلبوم «در 3 سالگی» را روانه بازار كرد و ركورد فروش آلبوم های موسیقی دنیا را شكست. او برای هر آهنگ خود هزار یورو می گیرد.





«آلیتا آندره» نقاش دو ساله
آلیتا دو ساله است ولی نقاشی را پیش از این آغاز نموده است. وقتی «مارك جمیسون» رئیس گالری نقاشی ملبورن استرالیا نقاشی های این هنرمند را دید آنقدر از آن خوشش آمد كه تصمیم گرفت آنها را در یك نمایشگاه به نمایش بگذارد. این نمایشگاه با استقبال گرم تماشاچیان مواجه شد و همه میخواستند خالق آن آثار را ببینند در آن زمان بود كه جمیسون تازه متوجه شد نقاش اصلی آن تابلوها دختر 22 ماهه هنرمند یعنی «آلیتا آندره» است.





«الینا اسمیت» مشاور رادیویی 7 ساله
ایستگاه رادیویی شهر الینا زمانی به او به عنوان مشاور یا سنگ صبور یك شغل داد كه او به رادیو زنگ زد و در پاسخ به زن شنونده ای كه از كار بیكار و افسرده شده بود، گفت: «عزیزم فقط باید با دوستانت به ورزش بولینگ بروی و روزی یك لیوان شیر بنوشی.» توصیه الینا آنقدر برای شنوندگان جالب بود كه این ایستگاه رادیویی هفته ای یك ساعت او را به عنوان سنگ صبور به استودیو دعوت می كرد. الینا مشاوره های مختلفی به شنوندگان میدهد و مشكلات بسیاری از به هم خوردن نامزدی تا از بین بردن بوی بد عرق را پاسخ میدهد. وقتی یك شنونده برای او نوشت كه چطور شوهر پیدا كند؟ الینا پاسخ داد: «به خودت برس ولی زیاد آرایش نكن.» و وقتی شنونده دیگری پرسید چه كار كند تا نامزدش به سوی او بازگردد، گفت: «این مرد ارزش دلشكسته شدن ندارد. زندگی آنقدر كوتاه است كه نباید به خاطر یك مرد آن را خراب كرد.»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 10:19  توسط رابعه   | 

پلک


http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2009/02/nicebaby.jpg

http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2009/02/nicebaby-3.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 9:20  توسط رابعه   | 

نوشته های بی دست

images?q=tbn:ANd9GcQ9dPAybX46RDP-j9GoQ1B9C8mVWf6SQa8FleRaBMsUjiDaWIk&t=1&usg=__scxYX9j3W5YfZWhuJDGuJI8jS2c=

به این موسیقی ها گوش دهید :
 


Proceed to Download Page

Proceed to Download Page




آرام آرام

تا پای قله ی کوه های سربه فلک نکشیده ی افکار کوتاهم میروم
دست در دست باد و چشم بر شانه های پرندگان
میدانی
این روزهای سر به فلک نکشیده ام را آنقدر با نگاهم مثله موج کوفته ام
کوبانده ام
تا کمی راحت تر و سبک تر این واژه های بی سروته و سرما زده در اوج گرما را به مقصد برسانم
تا کمی زودتر از ثانیه های گذشته از عمرم و شنه های فرو ریخته از شیشه ی عمرم را...
زودتر از تو همیشه میرسم
نگاهم میگوید
و باد
دلتنگ هر روزه ی زوزه های آرام من است
زوزه هایی که به شکل خوشه های گندم آفتاب خورده اند
تاب تاب
باد
به رقصشان می اندازد
چقدر خط و واژه ها بی ربط هستند
مثله اینکه فقط بخواهم بی نظمی درونی ام را با درهم نوشتنی این چنین سامان دهم .
در خیابانهای برف خورده کم راه نرفتندچشم هایم در پس پلکهای بسته ام پلکهای بلندو بسته ای که پرشورو جوشش جوانی اند .
هیچ چیز در این متن نوشته ها به هم ربطی ندارد
نه آهنگ با وزن صدای من
و نه عکسها


images?q=tbn:ANd9GcTIP_KepWEWHKhE1AiVhB354aAt2AKWSYXdpL8yuNW18vLFFL8&t=1&usg=__A6MpJI_4YeLSW3gBqH85rL0voD8=

87861788086690372057.jpg


footstep.jpg

گندم زار

61163399330904497137.jpg

40206030902965421100.jpg

23442722480498990548.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 12:19  توسط رابعه   | 

هوای این روزها


به این موسیقی گوش دهید:
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 12:17  توسط رابعه   | 

غروب

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 12:14  توسط رابعه   | 

آرام

http://www.pic.iran-forum.ir/images/cvxmfhcf3eo766xnlqb4.jpg


به این موسیقی گوش دهید .


http://www.iran-forum.ir/upload/uploads/1283969995.mp3

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 12:13  توسط رابعه   | 

حرف و گله ای ندارم

امروز هم نیامدی و ندیدمتو نشنیدمت

اما

میدانی

خوبی نبودن هایت چیست

اینکه میدانم تنها نیستی و باز گرفتارمشغولیات انبوهت و کارهایی که خودت را غرقشان کرده ای و مرا و نبودن مرا بهایش

حرف و گله ای ندارم

هیچ گاه نخواهم داشت و تو هم نخواهی شنید و نخواهی دید

نه از زبانم

نه از نگاهم

و نه در میان نامه هایی که از سر دلتنگی بی سوادانه و بی مهارت برایت مینویسم.

شانسی هم نداشتی در دوست داشته شدن .


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 18:24  توسط رابعه   |