شهیدامیر سرتیپ خلبان آزاده حسین لشکری

be in mosigi gosh dahid
شهیدامیر سرتیپ خلبان آزاده حسین لشکری

امیر سرتیپ لشگری كه با 18 سال اسارت در
زندانهای رژیم بعثی، آزاده ایرانی ، یكشنبه شب 18 مرداد 1388به دلیل عوارض ناشی از
جانبازی به شهادت رسید.
پرندگان را به دستههای مختلف تقسیم كردهاند. اما من فكر
میكنم میشود همه پرندگان را به سه دسته تقسم كرد:
1ـ پرندگانی كه بال دارند و پرواز میكنند.
2ـ پرندگانی كه بال دارند و پرواز نمیكنند.
3ـ پرندگانی كه بال ندارند ولی پرواز میكنند
پرندگان دسته اول و دوم را همه ما میشناسیم
ولی پرندگان دسته سوم را كمتر كسی میشناسد
پرندگانی كه بدون بال پرواز میكنند!
پرندگانی كه میخندند!
پرندگانی كه گریه میكنند!
پرندگانی كه فكر میكنند!
پرندگانی كه مینویسند!
تنها پرندهای كه بال ندارد
ولی میتواند پرواز كند، انسان است...
انسان
میتواند دو بال برای خود دست و پا كند و با آنها تا جایی پرواز كند كه پر عقاب هم
در آنجا میریزد، و پر فرشتگان و حتی پر جبرئیل هم در آنجا میسوزد. تا روی قله
قاف، تا زیر سایه بال سیمرغ، تا آغوش مهربان خدا...
اگر خودش بخواهد و اگر دیگران بگذارند.
اگر طوفان و باد بگذارند.
اگر دام و دانه و صیاد بگذارند.
اگر قفسها و كركسها
بگذارند.
و قصه ما در این دفتر، قصه یکی از همین
فرشتگان زمینی است كه بالهایشان را با آرزوی پرواز سرشتهاند. و سرنوشت پرواز را بر
صفحه سفید بالهایشان نوشتهاند.اما هیچ کس نتوانست جلوی پرواز آنها را بگیرد
نه دیگران ، نه طوفان و باد ، نه دام و دانه و صیاد و نه
حتی قفس:
امیر خلبان حسین لشکری در سال 1331 در یکی از شهرهای استان
قزوین به دنیا آمد، در سال 1351 وارد نیروی هوایی و در سال 1356 با درجه ستواندومی
فارغالتحصیل از دانشگاه خلبانی شد.با آغاز جنگ تحمیلی به خیل مدافعان کشور پیوست
و پس از انجام 12 مأموریت هواپیمای وی مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفت و مجبور به
ترک هواپیما شد که نهایتا در خاک دشمن به اسارت نیروی بعث عراق در آمد.
سه ماه اول دوران اسارت در سلول انفرادی بود و پس از آن در مدت 8 سال با حدود 60 نفر دیگر از همرزمان در یک سالن عمومی و دور از چشم صلیب سرخ جهانی نگهداری شد پس از پذیرش قطعنامه وی را از سایر دوستان جدا نمودند و قسمت دوران اسارت 10 سال به طور انجامید.وی پس از16 سال اسارت به نیروهای صلیب سرخ معرفی شد و دو سال بعد در 17 فروردین 1377 به خاک مقدس وطن بازگشت.
وی سرانجام پس از سالها تحمل رنج و آلام ایام
اسارت، روز دوشنبه 19/5/88 در بیمارستان لاله تهران به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
و نه کرکس ها :
شهید لشکری اولین خلبان آزاده ایرانی بود که
در زمان اسارت بعثی ها می خواستند قدرت تحمل شکنجه خلبانان ایرانی را با
شکنجه و آزار و اذیت او محک بزنند و در نظر داشتند به هر نحو
ممکن لشکری را به حرف بیاورند لذا وی را تحت انواع و اقسام شکنجه قرار دادند اما
این آزاده سرافراز با توکل به خداوند و تمسک به ائمه معصومین (سلام الله
علیهم(
همه سختی ها را تحمل کرد و الگویی شد برای سایر آزادگان میهن
اسلامی.شهید امیر سرتیپ خلبان "حسین لشکری"، آزاده رادمردی
بود که پس از آزادی و در مراسم تجلیل از وی، مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا
فرمودند:
"لحظه لحظه رنج ها و صبرهای شما پیش خدای متعال ثبت و محفوظ است و پروردگار مهربان این اعمال و حسنات را در روز قیامت که انسان از همیشه نیازمندتر است، به شما باز خواهد گردانید".
وقتی بی بال پرواز کنی"وقت"دیگر اهمیت ندارد هر وقت می توانی پرواز کنی و چقدر قفس ذهن کسانی که
تو را اسیر "وقت" می دانند تنگ است ای پرنده بی زمان :امیر خلبان طیبی با اشاره به اینکه شهید
لشکری آخرین اسیر ایرانی بود که به میهن بازگشت گفت:
صدام برای نگه داشتن امیر لشکری در عراق پیشنهادات زیادی داده بود اما این شهید
بزرگوار با تحمل انواع شکنجه های روحی و جسمی مقاومت کردند و پس از 18 سال سربلند
به میهن بازگشتند.
و از دوشنبه "بی زمانی" تو تا ابدیت پر کشید و ما در
میان قفس هایی که شکستی به دنبال بال هایت می گردیم .
چراکه برای امت سیمرغ ،بالهای سوخته تنها راه پریدن است :انس ایشان به قرآن و علاقه خاصی که به ائمه معصومین
داشتند زبانزد خاص و عام بود5...امیرخلبان حسین لشکریدر مصاحبه با رسانههای جمعی
در سال 1387 ( مقارن با سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی) گفت: اعتقادات مذهبی و
مکتبی سربازان ایرانی مهمترین عامل مقاومت آنها در مقابل فشارهای باید با نوع نگرش
و رفتارمان اذهان عمومی را نسبت به مسائل ایدئولوژیکی نظام روشن کنیم، لذا وقتی به
اسارت دشمن درآمدیم با تاسی به سیره اهل بیت(ع) و به خصوص حضرت موسی
بنجعفر(ع(، تمسک به دین و اهداف آن و بررسی و تفکر در آن خود را
از گزند ترفندهای دشمن حفظ کردیم.
مرد پرواز های بی مرز کاش ذهن ما هنوز همان آسمانی باشد که با پرواز یارانت ستاره باران
شده بود کاش فراموش نکنیم که چگونه افق بودنت را صد پاره کردند و هفتاد و پنچ قسمت
را به خیال خودشال کشتند اما تو با تمام قوا پروازت را به صدها مرز گمنام گسترش
دادی : امیر طیبی با بیان اینکه شهید لشکری دارای 75% جانبازی
بودند افزود: شهید لشکری با خوردن روزی 20 نوع دارو به خاطر جراحات دوران اسارت و
جنگ زندگی سختی را از نظر جسمی سپری می کردند اما با این وجود به دلیل ایمان قوی که
به خداوند داشتند همواره برای حل مشکلات مردم تلاش می
کردند.
و اما این قصهها قصه نیست. شعر نیست. قطعه نیست. مقاله و گزارش نیست ... نمیشود این حرفها را به جرم
اینكه نه شعر هستند و نه قصه، در طاقچه ذهن پنهان كنیم تا غبار فراموشی روی آنها
بنشیند. مگر هر حرفی باید در قالبهای قراردادی شعر و قصه بگنجد
تا بشود آن را بیان كرد؟
مگر همیشه باید آسمان را در چارچوب یك پنجره ببینیم؟
مگر همه تصویرها را باید در چارچوب یك قاب تماشا كنیم؟
مگر همه تعبیرها را باید در چارچوب یك قالب بیاوریم؟
اگر حرف، حرف باشد میرود و قالب مناسب خودش را پیدا
میكند. اگر حرف از تارهای صوتی گلو برخیزد، تنها پرده گوش را به لرزه در
میآورد. اما اگر حرف از تار و پود دل برخیزد، پرده دل را هم
میلرزاند. شاید این حرفها در قالبهای قراردادی قرار نگیرند. و شاید این حرفها
در قلبهای قراردادی قرار نگیرند. اما خدا كند دست كم یكی از این حرفها در قلبهای
بیقرار، جای بگیرد. زیرا
در خانه اگر كس است یك حرف بس است .

گفتگویی با شهید سرلشکر خلبان آزاده حسین
لشگری :
سرتیپ خلبان حسین لشگری نخستین اسیر ایرانی دفاع مقدس و آخرین آزاده
ای که به میهن بازگشت. فاصله آن اسارت و این آزادی 18 سال شد،هجده سال در زبان آسان
می چرخد اما در زمان... ! این گفتگو در سال 84 انجام شد که به مناسبت شهادت این
سردار رشید بازنشر می شود.
لطفا بیشتر خودتان را معرفی کنید. - حسین لشگری : سرتیپ خلبان آزاده، حسین لشگری، متولد 1331 ، ضیاءآباد
از توابع قزوین.
آقای لشگری می دانم که شاید این سئوال کلیشه ای باشد ولی
برای خوانندگان ما جریان اسارت خود را بگویید. - من در حال انجام سیزدهم ماموریت خود بودم، 27 شهریور 1359 که
هواپیمایم در محور "زرباطیه"، در نزدیکی مهران سقوط کرد.
یعنی قبل از آغاز رسمی جنگ ایران و عراق؟
-بله و نکته جالب همین است، جنگ عراق علیه ایران، یک سری مقدمات داشت،
مثل یک دعوا که اولش با اخم و تهدید و جنگ لفظی است و بعدا به دعوای فیزیکی منجر می
شود، جنگ ما هم این حالت را داشت، عراق قبل از شروع رسمی جنگ در 31 شهریور 59، شروع
به خرابکاری وسیع و تحریک قومیت ها و همچنین تجاوزات هوایی و حمله به پاسگاههای
مرزی ایرانی کرد تا اوضاع ایران را بهم بزند، جنگ عملا از اول سال 59 شروع شده بود.
از نظر نظامی ما به عنوان نیروی هوایی ایران باید نوعی "بازدارندگی" ایجاد می کردیم
و در ازای حملات مداوم هوایی عراق ، پاسخی به آنها می دادیم، ماموریت من هم از این
جنس بود.
هواپیمای شما چه بود؟
-من خلبان هواپیمای جنگنده F5 بودم.
موقع اسارت چند ساله بودید؟
-
در آن وقت ، ستوان یکم بودم و 28 سال سن داشتم.
دقیقا ماموریت شما چه بود؟
-ماموریت من انهدام واحدهای زرهی عراق در 10 کیلومتری خاک عراق بود،
این واحدهای زرهی متعلق به سپاه دوم عراق بودند که پشت مهران مستقر شده بودند و
مرتب روی مهران آتشبار می ریختند، این ماموریت را داوطلبانه انجام دادم، با اینکه
چنین ماموریت های حساسی را معمولا رده های بالاتر مثل سرهنگ یا سرگرد هوایی انجام
می دادند اما من خیلی اصرار کردم تا توانستم اجازه این ماموریت ها را بگیرم، چون
این برای من یک غرور ملی و دینی بود که بتوانم به سهم خودم جواب دشمن را
بدهم.
چرا هواپیمای شما سقوط کرد؟
-هواپیما را با موشک زدند.
سرعت هواپیمای تان در موقع سقوط چقدر بود؟
-980
کیلومتر در ساعت! زنده ماندنم شبیه یک معجزه بود، چون در این سرعت و
در ارتفاع هشت هزار پایی، پریدن از هواپیما تقریبا به معنای خودکشی بود، ولی وقتی
دیدم هواپیما آتش گرفته، چاره ای نداشتم جز اینکه بپرم و به اصطلاح Eject کردم.
در موقع سقوط مجروح هم شدید؟
-بله، ستون فقراتم آسیب دید ضمن اینکه ضربه محکمی به پشت سرم خورد
،موقعی که به زمین خوردم، بیهوش شدم.، جالب این است که هواپیمای من روی تانکهای
عراقی افتاد وو تعدادی از عراقی ها را هم کشت.
وقتی به هوش آمدید، چه اتفاقی افتاد؟
-وقتی چشم باز کردم در بیمارستان بودم، یک دکتر عراقی به انگلیسی به
من گفت: تو سالم هستی ، ما با اشعه ایکس بدنت را آزمایش کردیم، فقط کوفتگی داری که
ان هم خوب می شود بعد از ین بود که "باسل" آمد.
باسل که بود؟
-
بازجوی من!
محور بازجویی ها چه بود و شما چه جوابی می دادید؟
-من اول سعی کردم دست پیش را بگیرم! در اولین بازجویی با دعوا و تندی
به عراقی ها گفتم چرا هواپیمای مرا زدید؟ من اشتباهی وارد خاک شما شده بودم، عراقی
ها با عصبانیت می گفتند با سرعت 980 کیلومتر در ساعت و با هواپیمای مسلح به بمب و
موشک راه را اشتباهی آمده بودی ؟! این بود که جریان بازجویی ها عوض شد.














































